۶ شهریور ۱۴۰۵، ۷:۰۰

وطنیات / ۳۵

«زمستان» اخوان؛ وقتی یک شعر، شناسنامه یک شکست تاریخی شد

«زمستان» اخوان؛ وقتی یک شعر، شناسنامه یک شکست تاریخی شد

شعر «زمستان» مهدی اخوان ثالث، فراتر از یک توصیف اقلیمی، برجسته‌ترین سند منظوم از سرخوردگی پساکودتای ۲۸ مرداد ایران است که انجماد عاطفی، ترس و زوال پیوندهای انسانی را روایت می‌کند.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: زیستن در سرزمینی کهن چون ایران، فرصتی یگانه برای تجربه‌کردن چرخه‌های مکرر پیروزی و شکست، شکوفایی و زوال، امید و نومیدی در فراز و فرود تاریخ است؛ تاریخی که هر دوره از آن، در کنار رنج‌ها و شکست‌هایش، امکان شناخت بهتر ریشه‌های کامیابی و اهمیت پیروزی را نیز فراهم می‌کند. در این چشم‌انداز، روزگار سخت نه فقط عرصه‌ای برای تحمل رنج، بلکه مجالی برای تأمل، تجربه‌اندوزی و بازخوانی علل شکست‌های تاریخی است. شعر «زمستان» مهدی اخوان ثالث را می‌توان از همین منظر، تبارشناسی یک شکست تاریخی در بستر زبان فاخر، حماسی و در عین حال تلخ او دانست؛ شعری که فضای یأس، سکوت، بی‌اعتمادی و انجماد اجتماعی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را از سطح یک حادثه سیاسی فراتر می‌برد و به تجربه‌ای جمعی و انسانی بدل می‌کند.

مهدی اخوان ثالث، در سال ۱۳۰۷ در مشهد زاده شد و در ۴ شهریور ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. او از نخستین سال‌های فعالیت ادبی، با تخلص «م. امید» شناخته شد؛ تخلصی که در تقابل ظریف با بسیاری از مضامین تلخ و شکست‌محور شعرهایش، خود حامل نوعی امید تاریخی و پنهان بود. او از یک سو با میراث شعر کلاسیک فارسی، به‌ویژه زبان استوار و حماسی شاعران خراسانی، پیوندی عمیق داشت و از سوی دیگر، از ظرفیت‌های شعر نیمایی برای بیان بحران‌های اجتماعی و سیاسی روزگار خود بهره گرفت. اخوان با آثاری چون «ارغنون»، «زمستان»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا» و «در حیاط کوچک پاییز در زندان»، زبان شعر نو را به قلمرویی برای بازنمایی شکست آرمان‌ها، تنهایی انسان معاصر و گسست تاریخی جامعه ایرانی تبدیل کرد.

او در «زمستان»، این زبان تاریخی و حماسی در خدمت ترسیم جامعه‌ای قرار می‌گیرد که پس از تجربه امیدهای ملی و سیاسی، ناگهان با سرمای سرکوب و خاموشی مواجه شده است؛ ازاین‌رو، زمستان در شعر اخوان تنها فصل طبیعت نیست، بلکه نامی نمادین برای دوره‌ای از تاریخ ایران است که در آن روابط انسانی، امید اجتماعی و امکان گفت‌وگو یخ می‌زند و شاعر، با زبان فاخر و تصاویر ماندگار خود، شناسنامه عاطفی و تاریخی آن شکست را ثبت می‌کند.

تجربه شکست تاریخی در بستر زبان، یادگاری ادبی از دورانی سرد و سیاه

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صرفاً دگرگونی در هرم قدرت سیاسی ایران نبود؛ بلکه زلزله‌ای سهمگین در روان‌شناسی جمعی جامعه، به‌ویژه در میان نخبگان، روشنفکران و کنشگران ملی‌گرا پدید آورد. فروپاشی دولت ملی دکتر محمد مصدق و استقرار فضای بسته امنیتی، شور و امیدهای جوشان دهه بیست را به ورطه یأس، بهت و خاموشی کشاند. در این میانه، شعر معاصر فارسی که پیش‌تر رسالت تهییج و آرمان‌خواهی را بر دوش می‌کشید، ناگزیر به بازآفرینی ساختار بیانی خود شد.

«زمستان» اخوان؛ وقتی یک شعر، شناسنامه یک شکست تاریخی شد

مهدی اخوان ثالث (م. امید) در دی‌ماه ۱۳۳۴-درست دو سال پس از سقوط جنبش ملی و تجربه مرارت‌بار حبس-شاهکار جاودان خود، منظومه «زمستان» را سرود. این اثر که بعدها نام آن بر دومین دفتر شعر مهم او (منتشرشده در ۱۳۳۵) نشست، نه یک گزارش ژورنالیستی و زودگذر از واقعه، بلکه روایتی عمیق، فلسفی و تمثیلی از انجماد یک جامعه در برابر استبداد است. اخوان در این منظومه توانست نبض تاریخی یک عصر را ثبت کند و شعر نیمایی را به اوج بلوغ فرمی و مضمونی خود برساند:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟
ز چشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان
مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است...

پیوند سنت خراسانی با اسلوب نیمایی

«زمستان» نقطه عطفی در تکامل وزن نیمایی است. این منظومه بر پایه بحر هزج و تکرار شناور رکن «مفاعیلن» بنا نهاده شده؛ اوزانی که در مصراع‌های مختلف، متناسب با بار عاطفی کلام، از یک تا پنج یا شش بار تکرار می‌شوند و ضرب‌آهنگی موّاج و سوگوارانه ایجاد می‌کنند.

آنچه زبان اخوان را در «زمستان» متمایز می‌سازد، پیوند اندام‌وار میان زبان کهن و باصلابت سبک خراسانی با واژگان و اصطلاحات زنده کوچه و بازار است. او عباراتی چون «نیارد کرد»، «یازی»، «ترسا» و «گرمگاه سینه» را با تعابیری محاوره‌ای همچون «دمت گرم»، «تیپاخورده» و «نغمه ناجور» تلفیق می‌کند؛ ترکیبی که لحن اثر را هم‌زمان حماسی، مردمی و به شدت گزنده ساخته است. تکرار ردیف «است» و تسلسل قافیه‌های درخشانی نظیر «گریبان/ سوزان/ لغزان/ پنهان/ یکسان/ زمستان»، وحدت موسیقایی خلل‌ناپذیری به این اثر بخشیده است.

«زمستان» اخوان؛ وقتی یک شعر، شناسنامه یک شکست تاریخی شد

متن منظومه «زمستان» بر بستری دووجهی و لایه‌هایی دوگانه در ساحت معنا استوار است، لایه ظاهری و حسی: توصیف فیزیکی و دقیق شبی به غایت تاریک، بورانی سهمگین، سرمای استخوان‌سوز و یخبندانی که راه‌ها را مسدود و طبیعت را به احتضار کشانده است. لایه ژرف‌ساختی و نمادین: بازتاب شرایط جامعه پس از کودتایی در گرمای تابستان؛ جایی که حکومت نظامی، خفقان پلیسی، ارعاب و انفعال عمومی بر تمام ارکان حیات اجتماعی چیره شده و بارقه‌های امید را خاموش کرده و سرمای خفقان را بر کشور حاکم ساخته است.

آنچه در آغاز شعر به وضوح فریاد کشیده می‌شود، گسست پیوندهای انسانی و انزوای عمومی است. مانند صدای مردمانی که زیر بارش یکریز برف، زیر لحاف سربی آسمان به خاموشی وادار شده اند:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است

در این بند آغازین، گزاره «سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت» از مرزهای ادب روزمره فراتر می‌رود و نماد بحران عمیق بی‌اعتمادی، بی‌پاسخی سیاسی و فروپاشی سرمایه اجتماعی می‌شود. تصویر «سر در گریبان داشتن»، ترس از شناسایی در فضای امنیتی و فرورفتن در لاک فردی را ترسیم می‌کند. همچنین استعاره «ره تاریک و لغزان»، افق ناروشن جامعه و خطرات کنشگری در عصر استبداد را عریان می‌سازد. بند بعدی اما روایتگر دیوار بدگمانی میان مردمان است:

نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

تشبیه نفس به «ابر تاریک» و «دیوار»، استعاره‌ای درخشان از روان‌شناسی ترس است. در اقلیم یخبندان سیاسی، حتی حیاتی‌ترین نمود زیستی انسان (نفس) میان او و دیگری مانع ایجاد می‌کند؛ تصویری عینی از بدگمانی، فردگرایی اجباری و قطع پیوندهای عاطفی و تشکیلاتی میان یاران سابق. در ادامه اخوان به هویت طردشده آنانکه زودتر خطر استبداد را دیده و فریاد زده بودند و لاجرم در آن زمانه تنگ در پناهگاه حاشیه‌ای رانده شده اند، اشاره می‌کند:

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی …
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده رنجور
منم، دشنام پس آفرینش، نغمه ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

خطاب به «مسیحای جوانمرد» و پناه بردن به میخانه‌ای حاشیه‌ای، استعاره‌ای از پناه بردن شاعر بی‌پناه به تنها فضاهای باقی‌مانده از گرمای انسانی است. شاعر با اتصاف خویش به «سنگ تیپاخورده رنجور» و «نغمه ناجور»، سرنوشت تلخ کنشگرانی را به تصویر می‌کشد که با ساختار مسلط سر ناسازگاری دارند و به حاشیه رانده شده‌اند. عبارت «نه از رومم، نه از زنگم»، موقعیت معلق نسلی را افشا می‌کند که از تمام ساختارهای حزبی و ایدئولوژیک گذشته گسسته و در تعلیقی تلخ به سر می‌برد. تجربه شخصی اخوان از فعالیت سیاسی او را به سمت افشای توهم سحر و انذار تاریخی سوق می‌دهد:

چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه‌توی مرگ‌اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

اخوان با هوشیاری نقادانه، هرگونه خوش‌خیالی و امیدواری پیرامون گشایش‌های زودرس یا اصلاحات از بالا را رد می‌کند. «سرخی آسمان» نه طلیعه آزادی، بلکه کبودی ناشی از «سیلی سرد زمستان» است. قرار گرفتن «قندیل سپهر» (خورشید/آگاهی) در «تابوت ستبر ظلمت»، از تداوم استبداد پرده برمی‌دارد؛ جایی که برای تداوم زیست شرافتمندانه، چاره‌ای جز پناه بردن به خلوت و حفظ حداقل‌های کرامت انسانی باقی نمانده است. و سرانجام ضربه نهایی و سکون مطلق طبیعت در بند پایانی شعر:

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست‌ها پنهان
نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین
درختان اسکلت‌های بلورآجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر و ماه
زمستان است

در بند پایانی، با تراکم تصاویر مرگ‌آلود («اسکلت‌های بلورآجین»، «زمین دلمرده» و «سقف کوتاه آسمان»)، بن‌بست کامل جامعه به تصویر کشیده می‌شود. عبارت موجز و کوبنده «زمستان است» در پایان شعر، حکم نهایی تاریخ بر سرنوشت متناقض‌نمای افشای امیدهای واهی و هشداری درباره تداوم خفقان است.

«زمستان» به مثابه سند ماندگار تاریخ و روزگار عسرت مردمان معاصر

منظومه «زمستان» اخوان ثالث صرفاً یک دستاورد درخشان در حیطه فرم و زبان شعر نو نیست؛ بلکه سندی جامعه‌شناختی و تاریخی از یکی از حساس‌ترین برهه‌های سرنوشت‌ساز معاصر ایران است. اخوان با پرهیز از شعارزدگی‌های رایج حزبی، شکست سیاسی را به تجربه‌ای اگزیستانسیل و رنجی عمیقاً انسانی پیوند زد. شعر او روایتگر نسلی است که اگرچه در مصاف با توفان استبداد شکست خورد، اما راوی بزرگش توانست حقیقت آن عصر یخبندان را در بلورین‌ترین کلمات برای همیشه در حافظه تاریخی مردمان این وطن جاودانه سازد.

کد مطلب 6928348

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha