خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: جنوب ایران این روزها دوباره در معرض تهدید و فشار یک قدرت خارجی قرار گرفته است؛ همان جغرافیایی که بیش از یک قرن پیش، شاهد ایستادگی مردانی بود که حاضر نشدند عبور نیروی بیگانه از مرزهای ایران را به تماشا بنشینند. امروز، در شرایطی که جنوب کشور زیر سایه جنگ و محاصره آمریکا قرار گرفته، اگر به ساحل خلیج فارس نگاه کنیم، میتوان صدها رئیسعلی دلواری را دید؛ مردمی که شاید نامشان در کتابهای تاریخ نیامده باشد، اما همان دغدغهای را دارند که بیش از صد سال پیش، رئیسعلی را به تفنگ و سنگر کشاند: دفاع از سرزمین در برابر نیرویی که میخواهد اراده خود را بر ایران تحمیل کند.
رئیسعلی دلواری برای تاریخ ایران فقط یک نام در میان فهرست مبارزان ضد استعمار نیست. او نماد لحظهای است که یک مبارز محلی، مسئله خانه و زادگاه خود را به مسئله استقلال یک کشور پیوند زد. برای او، دلوار فقط یک روستا و بوشهر فقط یک شهر نبود؛ هر وجب از این سرزمین بخشی از استقلال ایران بود و همین نگاه بود که او را در برابر پیشنهاد پول، تهدید نظامی و قدرت امپراتوری بریتانیا قرار داد.
۱۲ شهریور، سالروز شهادت رئیسعلی دلواری، بیش از آنکه یادآور مرگ یک مبارز باشد، یادآور یک انتخاب تاریخی است؛ انتخاب میان تسلیم شدن در برابر قدرت خارجی یا ایستادن برای استقلال. انتخابی که رئیسعلی در ۳۳سالگی انجام داد و نامش را در تاریخ مبارزات ضد استعماری ایران ماندگار کرد.
پسری از دلوار که زودتر از موعد وارد تاریخ شد
رئیسعلی دلواری حدود سال ۱۲۶۱ خورشیدی در دلوار، از توابع تنگستان بوشهر، متولد شد. پدرش زائر محمد، از کدخدایان دلوار، و مادرش شهین، از زنان بومی تنگستان بود. کودکی و جوانی رئیسعلی در روزگاری گذشت که جنوب ایران بیش از هر نقطه دیگری حضور و نفوذ قدرتهای خارجی را لمس میکرد.
همزمانی جوانی او با نهضت مشروطه، مسیر زندگیاش را تغییر داد. رئیسعلی در حدود ۲۴سالگی به جریان مشروطهخواهی جنوب پیوست و همکاری خود را با مشروطهخواهان بوشهر، تنگستان و دشتی آغاز کرد.
او خیلی زود از یک چهره محلی فراتر رفت. در سال ۱۲۸۷، به درخواست ملاعلی تنگستانی و سیدمرتضی مجتهد اهرمی، در مبارزه با استبداد محمدعلی شاه قاجار نقش گرفت و بوشهر را از حاکمیت نیروهای وابسته به استبداد خارج کرد. او و نیروهایش حدود ۹ ماه کنترل شهر را در اختیار داشتند.
اما تجربه مشروطه پایان راه رئیسعلی نبود. چند سال بعد، مسئلهای بزرگتر مقابل او قرار گرفت؛ مسئلهای که دیگر فقط به حکومت داخلی مربوط نمیشد.
وقتی پای بیگانه به ساحل جنوب باز شد
با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، ایران اعلام بیطرفی کرد؛ اما بیطرفی ایران مانع قدرتهای درگیر جنگ نشد. نیروهای روس از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب وارد خاک ایران شدند و بوشهر در تیررس نیروهای انگلیسی قرار گرفت.
در مرداد ۱۲۹۴، نیروهای انگلیسی بهتدریج اشغال بوشهر و مناطق ساحلی اطراف آن را آغاز کردند. برای مردم جنوب، این نخستین بار نبود که حضور نظامی انگلیس را در سرزمین خود میدیدند. تجربه تجاوزهای قبلی انگلیسیها به دلوار، خاطره شکست آنان را نیز در ذهن مردم باقی گذاشته بود.
رئیسعلی در چنین شرایطی تلاش کرد تکلیف مبارزه را از علما جویا شود. حکم جهاد علمای نجف، از جمله میرزای دوم، از طریق شیخ محمدحسین برازجانی به او رسید و رئیسعلی همراه با دیگر مبارزان جنوب، تصمیم خود را برای مقابله با نیروهای انگلیسی گرفت.
از اینجا بود که نام «رئیسعلی دلواری» بیش از پیش با مقاومت جنوب گره خورد.

دلوار؛ جایی که نقشه انگلیس گیر کرد
انگلیسیها همزمان با حمله به بوشهر، دلوار را نیز هدف قرار دادند؛ منطقهای که موقعیت جغرافیایی آن در ساحل خلیج فارس اهمیت نظامی داشت. اما دلوار برخلاف محاسبات نیروهای مهاجم، منطقهای بیدفاع نبود.
رئیسعلی دلواری در کنار شیخ حسینخان چاهکوتاهی و زایر خضرخان اهرمی، نیروهای تنگستانی را برای مقابله با اشغالگران سازمان داد.
مبارزان جنوب به جای رویارویی کلاسیک با نیرویی مجهزتر، از شیوههای چریکی و حملات غافلگیرانه استفاده کردند. نتیجه آن بود که نیروهای انگلیسی که شمارشان به هزاران نفر میرسید، با مقاومت نیروهای محلی روبهرو شدند و تلفات سنگینی دادند.
موفقیت این عملیاتها تنها یک پیروزی نظامی نبود؛ پیامی برای دیگر مردم جنوب داشت: نیروی خارجی هرقدر مجهز باشد، الزاماً نمیتواند اراده مردم یک سرزمین را در اختیار بگیرد.
چهل هزار پوند برای خریدن یک سکوت
اما استعمار همیشه با گلوله وارد نمیشود. گاهی ابتدا سراغ معامله میرود. مقامهای انگلیسی که از مقاومت رئیسعلی و یارانش خسته شده بودند، تصمیم گرفتند راه دیگری را امتحان کنند. نمایندگانی نزد او فرستاده شدند تا رضایتش را برای کنار آمدن با نیروهای انگلیسی جلب کنند.
پیشنهاد روشن بود: اگر رئیسعلی از قیام دست بکشد، چهل هزار پوند دریافت خواهد کرد. پول در برابر سکوت؛ معاملهای که برای بسیاری شاید وسوسهبرانگیز باشد، اما رئیسعلی آن را نپذیرفت. پاسخ او در یک جمله خلاصه میشد: چگونه میتوانم بیطرف بمانم وقتی استقلال ایران در معرض خطر است؟ همین جمله، شاید مهمترین بخش روایت رئیسعلی دلواری باشد؛ زیرا نشان میدهد مسئله او تنها دفاع از دلوار نبود. او تهدید را متوجه کلیت ایران میدید.

«خانه ما کوه است»
وقتی تطمیع جواب نداد، نوبت تهدید رسید. انگلیسیها اعلام کردند اگر رئیسعلی به مبارزه ادامه دهد، خانههایش را ویران و نخلهایش را قطع خواهند کرد. پاسخ او، تصویری روشن از روحیه مقاومت مردم جنوب بود: خانه را میتوان خراب کرد، نخل را میتوان برید، اما نمیتوان اراده یک ملت را با تهدید از بین برد. رئیسعلی در پاسخ به تهدید انگلیسیها تأکید کرد که خانه آنان کوه است و در صورت جنگ، تا آخرین حد امکان مقاومت خواهند کرد.
در این پاسخ، «خانه» دیگر فقط خانه شخصی رئیسعلی نبود؛ خانهای بود به وسعت یک سرزمین.
جنگی که رئیسعلی را تنها نگذاشت
مقاومت رئیسعلی محدود به چند نفر نبود. مبارزان تنگستانی، نیروهای برازجانی و دیگر نیروهای محلی در کنار او قرار گرفتند. از جمله حدود ۳۰۰ تفنگدار برازجانی به رهبری غضنفرالسلطنه برازجانی در این نبردها حضور داشتند. انگلیسیها برای مقابله با این مقاومت، نیروهای کمکی از هند و عراق به بوشهر اعزام کردند و دلوار را به شدت زیر آتش گرفتند. اما برتری نظامی انگلیس نتوانست مقاومت جنوب را درهم بشکند.
رئیسعلی در میدان جنگ نه ارتشی منظم و مجهز در اختیار داشت و نه از پشتیبانی یک قدرت خارجی برخوردار بود. آنچه داشت، شناخت جغرافیای منطقه، شبکهای از نیروهای محلی و مهمتر از همه، انگیزه دفاع از سرزمین بود.
مقاومت تا شهریور ۱۲۹۴ ادامه پیدا کرد. انگلیسیها نتوانستند بر رئیسعلی و یارانش غلبه کنند؛ اما سرانجام آنچه میدان جنگ نتوانست انجام دهد، نفوذ یک فرد را ممکن کرد.
رئیسعلی در جریان شبیخون به نیروهای انگلیسی در منطقه تنگک صفر، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در ۳۳سالگی کشته شد. مرگ او پایان قیام نبود؛ بلکه نام رئیسعلی را از یک مبارز محلی به نمادی ماندگار در حافظه تاریخی ایران تبدیل کرد.
پیکر او ابتدا در نزدیکی امامزادهای در روستای کلهبند دفن شد، اما بنا بر وصیتش، بعدها به وادیالسلام نجف منتقل و در جوار حرم امام علی(ع) به خاک سپرده شد.

چرا رئیسعلی هنوز زنده است؟
اگر رئیسعلی دلواری را فقط در قاب یک قرن پیش ببینیم، بخش مهمی از معنای او را از دست دادهایم. رئیسعلی متعلق به زمانی است که بریتانیا یکی از قدرتهای بزرگ جهان بود و ایران با ضعف ساختاری و مداخلات خارجی دستوپنجه نرم میکرد. اما آنچه داستان او را برای امروز قابل خواندن میکند، نه سلاحها و تاکتیکهای جنگی، بلکه مفهوم استقلال است.
او در برابر قدرتی ایستاد که از نظر تجهیزات و امکانات نظامی قابل مقایسه با نیروهای محلی نبود. اما مسئلهای وجود داشت که در محاسبات نظامی نمیگنجید: مردم یک منطقه نمیخواستند سرزمینشان به میدان اجرای اراده یک قدرت خارجی تبدیل شود.
امروز نیز وقتی از مقاومت در جنوب ایران سخن میگوییم، تنها از یک خاطره تاریخی حرف نمیزنیم. جغرافیای جنوب همچنان بخشی از مهمترین نقاط راهبردی ایران است؛ جغرافیایی که خلیج فارس را در آغوش گرفته و در طول تاریخ بارها شاهد رقابت قدرتهای خارجی بوده است.
در چنین جغرافیایی، رئیسعلی فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ یک الگوست.
۱۲ شهریور؛ روزی برای یادآوری یک انتخاب
شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال ۱۳۸۹، ۱۲ شهریور، سالروز شهادت رئیسعلی دلواری را به عنوان «روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس» نامگذاری کرد. این نامگذاری، رئیسعلی را از یک خاطره محلی به بخشی از حافظه ملی ایران تبدیل کرد.
اما شاید مهمتر از نامگذاری، پرسشی باشد که هر سال با رسیدن این روز دوباره مطرح میشود: اگر رئیسعلی امروز زنده بود، مسئله اصلی خود را چه میدانست؟
پاسخ را شاید بتوان در همان جمله تاریخی او پیدا کرد؛ جایی که پیشنهاد چهل هزار پوندی را رد کرد و استقلال ایران را مهمتر از منفعت شخصی دانست.

جنوب هنوز رئیسعلی دارد
تاریخ گاهی شبیه گذشته تکرار نمیشود؛ اما مسئلههایش میتوانند دوباره ظاهر شوند. یک قرن پس از ایستادگی رئیسعلی دلواری، جنوب ایران همچنان در نقطهای ایستاده که اهمیت آن برای قدرتهای بزرگ انکارشدنی نیست. امروز نیز اگرچه شکل جنگها، ابزارها و بازیگران تغییر کردهاند، اما یک اصل همچنان پابرجاست: هیچ قدرت خارجی نمیتواند بدون مقاومت مردم، اراده خود را به یک سرزمین تحمیل کند.
رئیسعلی دلواری در ۳۳سالگی کشته شد؛ اما مرگ او نتوانست ایدهای را که برایش جنگیده بود، از بین ببرد. شاید به همین دلیل است که امروز، در روزهایی که جنوب کشور بار دیگر با تهدید و فشار خارجی مواجه است، میتوان گفت رئیسعلی تنها متعلق به گذشته نیست.
صدها رئیسعلی در جنوب زندگی میکنند؛ در همان ساحلی که بیش از یک قرن پیش، یک جوان تنگستانی تصمیم گرفت در برابر امپراتوری بریتانیا بایستد و ثابت کند برای دفاع از خانه، همیشه به یک ارتش بزرگ نیاز نیست؛ گاهی کافی است مردمی باشند که خانهشان را وطن بدانند.



نظر شما