توسعه شرقی یا غربی؛ آیا می‌توان مدل توسعه ایرانی داشته باشیم؟

توسعه شرقی یا غربی؛ آیا می‌توان مدل توسعه ایرانی داشته باشیم؟

ایران برای عبور از مساله توسعه، بیش از هر چیز به یک تغییر پارادایم نیاز دارد. در این چهارچوب باید به جست‌وجوی مدل آماده پایان داد و فرآیند ساختن مدل متناسب با واقعیت‌های ایران را آغاز کرد.

خبرگزاری مهر، سرویس دین، حوزه و اندیشه، سامان سفالگر: سال‌هاست بحث درباره مسیر توسعه ایران میان دوگانه‌ای نسبتا ساده‌سازی‌شده در رفت‌وآمد است. گروهی الگوهای توسعه شرقی را برجسته می‌کنند و گروهی دیگر، تجربه کشورهای غربی را راهگشا می‌دانند. این دوگانه، اگرچه برای آغاز بحث مفید است، اما برای حل معمای توسعه ایران کافی نیست. مساله اصلی شاید این نباشد که ایران باید شرقی توسعه پیدا کند یا غربی، بلکه این است که ایران چگونه می‌تواند از تجربه دیگران بیاموزد، بدون آنکه به کپی‌برداری از آنها دست بزند؟

توسعه، پیش از آنکه مجموعه‌ای از شاخص‌های اقتصادی باشد، نوعی سازماندهی زندگی اجتماعی است. رشد تولید، افزایش سرمایه‌گذاری، توسعه فناوری، گسترش تجارت و ارتقای بهره‌وری، همگی اجزای توسعه‌ هستند. اما اینکه این عناصر چگونه در کنار یکدیگر قرار بگیرند، به تاریخ، نهادها، فرهنگ، جغرافیا و ساختار اجتماعی هر کشور وابسته است. حتی ادبیات توسعه نیز فرهنگ را صرفا به هنر و ادبیات محدود نمی‌کند و آن را شامل نظام‌های ارزشی، شیوه‌های زندگی، باورها و سنت‌های اجتماعی می‌داند. از این منظر، مساله ایران پیچیده‌تر از انتخاب میان دو بسته و الگوی آماده است.

توسعه واقعی، نسخه وارداتی ندارد

تجربه کشورهای شرق آسیا نشان می‌دهد که دولت توانمند، سیاست صنعتی، سرمایه‌گذاری در آموزش و فناوری و نگاه بلندمدت می‌تواند نقش مهمی در تحول اقتصادی داشته باشد. در سوی دیگر، تجربه بسیاری از کشورهای غربی بر اهمیت رقابت، حقوق مالکیت، نهادهای پاسخگو، بازارهای کارآمد و مشارکت بخش خصوصی تاکید می‌کند. اما هیچکدام از این عناصر به‌تنهایی «مدل توسعه» نیستند.

کشوری مانند ایران نمی‌تواند صرفا با انتخاب چند سیاست از یک کشور موفق، نتیجه مشابهی به دست آورد زیرا سیاست‌ها در خلا اجرا نمی‌شوند. یک سیاست اقتصادی زمانی کارآمد است که با ساختار نهادی و اجتماعی کشور سازگار باشد. این نکته درباره ایران اهمیت بیشتری دارد. اقتصاد ایران همزمان با منابع عظیم انرژی، بازار داخلی قابل توجه، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، موقعیت جغرافیایی ویژه و سابقه طولانی تمدنی، با مشکلاتی مانند وابستگی به درآمدهای نفتی، تورم، محدودیت سرمایه‌گذاری و چالش‌های آب و انرژی روبه‌رو است. بانک جهانی نیز در ارزیابی‌های خود، وابستگی درآمدها و فعالیت اقتصادی به نفت و حضور قابل توجه دولت در بخش‌هایی از اقتصاد را از ویژگی‌های ساختاری اقتصاد ایران می‌داند. بنابراین، نسخه توسعه ایران باید پیش از هر چیز پاسخی به همین واقعیت‌های خاص باشد.

*وبگاه «مجمع جهانی اقتصاد»، در گزارشی تحلیلی توضیح می‌دهد که فرهنگ می‌تواند بر مسیر توسعه اثر بگذارد، اما در عین حال هشدار می‌دهد که نباید همه تفاوت‌های توسعه‌ای کشورها را به فرهنگ نسبت داد. عواملی مانند کیفیت سیاستگذاری، نهادها، جغرافیا، منابع طبیعی، مشوق‌های اقتصادی و فناوری نیز اهمیت دارند. با این حال، مدل توسعه هر کشور با فرهنگ آن ارتباط مستقیم دارد و به جهت‌گیری‌های کلان آن شکل می دهد.

از انتخاب مدل به ساختن مدل

شاید یکی از خطاهای رایج در بحث توسعه ایران، تصور مدل توسعه به‌عنوان یک بسته از پیش آماده باشد. گویی می‌توان مدل یک کشور را انتخاب کرد و سپس آن را در ایران اجرا کرد. در حالی که توسعه موفق، بیش از آنکه انتخاب شود، ساخته می‌شود. ایران البته می‌تواند از چین، کره جنوبی، ژاپن، آلمان، کشورهای اسکاندیناوی یا هر تجربه موفق دیگری بیاموزد. با این حال کپی‌کاری مطلق و عدم توجه به واقعیت های ایران، هرگونه مدل تعریف‌شده توسعه را با ناکامی رو به رو می کند.

برای مثال، اگر تجربه شرق آسیا بر نقش دولت در هدایت توسعه تاکید دارد، ایران باید میان دولت توسعه‌گرا و دولت مداخله‌گر تمایز بگذارد. دولت توسعه‌گرا زیرساخت می‌سازد، قواعد باثبات ایجاد می‌کند، آموزش و فناوری را تقویت می‌کند و از تولید رقابت‌پذیر پشتیبانی می‌کند اما این با حضور دائمی دولت در قیمت‌گذاری، بنگاه‌داری و تخصیص منابع یکسان نیست. در سوی دیگر، اگر از اقتصادهای غربی ضرورت بازار و رقابت آموخته می‌شود، نباید این مفاهیم را صرفا به آزادسازی قیمت‌ها تقلیل داد. بازار کارآمد به قواعد شفاف، رقابت واقعی، امنیت سرمایه‌گذاری و نهادهای قابل پیش‌بینی نیاز دارد. پس مدل ایرانی توسعه می‌تواند از شرق، دولت توانمند و نگاه بلندمدت را بیاموزد و از غرب، نهادسازی، رقابت و سازوکارهای کارآمد بازار را یاد بگیرد. اما ترکیب این عناصر باید متناسب با ساختار ایران و به طور خاص ریشه های فرهنگی این کشور انجام شود.

فرهنگ، از شعار تا نهاد

وقتی از مدل توسعه متناسب با فرهنگ ایرانی صحبت می‌کنیم، یک خطر دیگر نیز وجود دارد و آن تبدیل فرهنگ به یک شعار کلی و غیرقابل سنجش است. اگر فرهنگ قرار است در مدل توسعه نقش داشته باشد، باید پرسید دقیقاً چگونه؟ فرهنگِ توسعه را می‌توان در مفاهیمی مانند اعتماد اجتماعی، مسوولیت‌پذیری، اهمیت کار، احترام به قانون، کارآفرینی، پس‌انداز، نوآوری، همکاری و نگاه بلندمدت مشاهده کرد.

ایران در اسناد توسعه خود نیز سال‌هاست بر پیوند میان توسعه و اقتضائات فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی تاکید کرده است. در سند چشم‌انداز ۱۴۰۴، توسعه ایران صراحتا متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی کشور تعریف شده و همزمان بر دانش، سرمایه انسانی، عدالت اجتماعی و رفاه تاکید شده است. بنابراین مساله، فقدان ایده درباره "توسعه ایرانی" نیست بلکه مساله مهمتر، فاصله میان ایده، نهاد و اجرا است.

محور اصلی: انسان ایرانی

اگر قرار باشد مدل توسعه ایران طراحی شود، شاید نقطه آغاز آن نه نفت، نه صنعت و نه حتی فناوری باشد. بلکه انسانِ ایرانی، نقطه آغاز است. توسعه‌ای که صرفا تولید ناخالص داخلی را افزایش دهد اما نتواند کیفیت زندگی، امنیت اقتصادی، فرصت شغلی، آموزش، سلامت و امکان پیشرفت نسل جوان را ارتقا دهد، توسعه‌ای ناقص است. از سوی دیگر، سیاست‌های توزیعی بدون ایجاد ظرفیت تولید نیز در بلندمدت پایدار نمی‌مانند. تجربه ایران در دهه‌های گذشته نشان داده که رابطه میان رشد، عدالت و توزیع منابع را نمی‌توان با انتخاب یکی و حذف دیگری حل کرد. مطالعات بانک جهانی نیز بر دشواری‌های ناشی از رشد نفت‌محور، اشتغال و سیاست‌های توزیعی در ایران تاکید کرده‌اند.

از این منظر، مدل ایرانی باید بتواند میان رشد و عدالت، دولت و بازار، استقلال و روابط خارجی، سنت و نوآوری، و توسعه اقتصادی و حفظ محیط زیست تعادل ایجاد کند. این تعادل البته به معنای انتخاب راه میانه به شکل شعاری نیست. گاهی برای ایجاد یک نهاد کارآمد باید تغییرات عمیق صورت گیرد و گاهی برای حفظ ثبات اجتماعی، اصلاحات باید مرحله‌ای باشد. هنر سیاست‌گذاریِ توسعه دقیقا در همین تشخیص است.

ایران به اکوسیستم توسعه نیاز دارد

در نهایت، شاید بهتر باشد به جای جست‌وجوی یک مدل توسعه ایرانی به معنای یک فرمول ثابت، از اکوسیستم توسعه ایرانی سخن بگوییم. اکوسیستمی که از دولت کارآمد، بخش خصوصی واقعی، دانشگاه مساله‌محور، نظام مالی سالم، نیروی انسانی توانمند، فناوری، زیرساخت، سرمایه اجتماعی و روابط اقتصادی متنوع تشکیل شده است. چنین الگویی نه ضدشرق و نه ضدغرب است. از هر دو تجربه می‌آموزد، اما هیچ‌کدام را برتر نمی داند. تقلیدِ مدل توسعه نمی کند بلکه مدل می سازد.

ایران برای عبور از مساله توسعه، بیش از هر چیز به یک تغییر پارادایم نیاز دارد. پارادایمی که به پایان‌دادن به جست‌وجوی مدل آماده و آغاز فرآیند ساختن مدل متناسب با واقعیت های ایران، تاکید دارد. مدل توسعه ایرانی اگر قرار است موفق باشد، باید هم ایرانی و هم جهانی باشد. ایرانی از آن جهت که از تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و نیازهای جامعه ایران آغاز می‌کند و جهانی از آن جهت که از دانش، فناوری و تجربه انباشته بشر استفاده می‌کند. توسعه در نهایت نه شرقی و نه غربی است. توسعه، توانایی یک جامعه برای ساختن آینده‌ای است که با منابع، ارزش‌ها و ظرفیت‌های خودش سازگار باشد. مساله ایران نیز دقیقا همین است. ما باید آینده را بسازیم نه اینکه از آینده دیگران تقلید کنیم.

کد مطلب 6974420

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha