خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: هر جامعهای برای آنکه بتواند حقیقت را از میان انبوه روایتها، شایعات و جریانهای خبری تشخیص دهد، به چشمهایی نیاز دارد که بیواسطه ببینند، گوشهایی که دقیق بشنوند و قلمهایی که آنچه رخ داده را بیکموکاست روایت کنند. این همان رسالتی است که خبرنگاران بر دوش دارند؛ انسانهایی که شاید نامشان کمتر از سیاستمداران و فرماندهان بر سر زبانها باشد، اما آنچه از یک واقعه در حافظه تاریخ باقی میماند، بیش از هر چیز مرهون روایت آنهاست.
۱۷ مرداد در تقویم ایران تنها یک مناسبت صنفی نیست؛ روزی است برای یادآوری مسئولیتی که گاه بهای آن از ساعتهای طولانی کار، دوری از خانواده یا تحمل فشارهای حرفهای فراتر میرود و به قیمت جان تمام میشود. خبرنگاری، برخلاف تصور رایج، تنها نشستن پشت میز تحریریه و تنظیم خبر نیست؛ گاهی باید میان دود و آوار ایستاد، از دل بحران گزارش فرستاد، صدای مردمی شد که صدایشان شنیده نمیشود و حقیقتی را ثبت کرد که شاید عدهای تلاش میکنند هرگز دیده نشود.
در جهان امروز که سرعت انتشار اخبار از هر زمان دیگری بیشتر شده، حقیقت بیش از همیشه در معرض تحریف قرار گرفته است. شبکههای اجتماعی، رسانههای وابسته، عملیات روانی و حجم گسترده اطلاعات نادرست، تشخیص واقعیت را دشوار کردهاند. در چنین شرایطی، خبرنگار تنها ناقل خبر نیست؛ او مسئول راستیآزمایی، روایت مستند و مقابله با سیل اطلاعات نادرست است. اگر این حلقه حذف شود، افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری در معرض روایتهای ساختگی قرار خواهد گرفت.
اولین شاهدان تاریخ
تاریخ، آنگونه که امروز میشناسیم، حاصل روایت کسانی است که وقایع را ثبت کردهاند. اگر خبرنگاران در میدان نباشند، بسیاری از رخدادهای مهم یا هرگز روایت نمیشوند یا آنگونه که صاحبان قدرت میخواهند، بازگو خواهند شد. از همین رو خبرنگار را میتوان نخستین شاهد تاریخ دانست؛ فردی که پیش از آنکه پژوهشگران، مورخان یا تحلیلگران به بررسی یک رویداد بپردازند، نخستین تصویر و نخستین روایت را به ثبت میرساند.
در جنگها این نقش پررنگتر میشود. در میان صدای انفجارها، آوار ساختمانها و آمارهای ضدونقیض، این خبرنگار است که تلاش میکند واقعیت را آنگونه که هست به مخاطب منتقل کند. بسیاری از تصاویری که امروز از جنگهای بزرگ جهان در ذهن انسانها باقی مانده، حاصل حضور خبرنگارانی است که جان خود را به خطر انداختند تا حقیقت در میان گردوغبار جنگ گم نشود.
به همین دلیل، خبرنگاران در بسیاری از بحرانها نه صرفاً ناظر، بلکه بخشی از میدان هستند؛ زیرا حضور آنها میتواند نگاه افکار عمومی جهان را تغییر دهد، جنایتهای جنگی را آشکار کند و مانع فراموش شدن قربانیان شود. هر تصویری که از رنج یک کودک، تخریب یک بیمارستان یا آوارگی هزاران انسان مخابره میشود، میتواند وجدان جهانی را به واکنش وادارد.

جنگ روایتها؛ میدان نبردی که گلوله ندارد
جنگهای امروز، تنها با موشک و تانک پیش نمیروند. در کنار نبرد نظامی، نبرد دیگری نیز جریان دارد؛ نبرد روایتها. هر طرف تلاش میکند تصویر دلخواه خود را از یک واقعه به جهان ارائه کند و افکار عمومی را با خود همراه سازد. در چنین فضایی، رسانهها به یکی از مهمترین بازیگران میدان تبدیل شدهاند.
شاید به همین دلیل باشد که خبرنگاران امروز بیش از گذشته در معرض تهدید، فشار، بازداشت و حتی ترور قرار گرفتهاند. زیرا حذف یک خبرنگار، تنها حذف یک فرد نیست؛ خاموش کردن صدایی است که میتواند روایت دیگری از واقعیت ارائه دهد.
در سالهای اخیر، اصطلاح «جنگ روایتها» بیش از هر زمان دیگری شنیده شده است. دولتها و بازیگران سیاسی میدانند که پیروزی در میدان افکار عمومی، گاه به اندازه پیروزی در میدان نبرد اهمیت دارد. از این رو تلاش میکنند روایت خود را غالب کنند و هر صدای مخالف یا مستقلی را به حاشیه برانند.
اما خبرنگار حرفهای، فارغ از فشارها و تهدیدها، تلاش میکند حقیقت را همانگونه که دیده است روایت کند؛ حتی اگر این روایت، برای صاحبان قدرت خوشایند نباشد.
وقتی دوربین از اسلحه خطرناکتر میشود
در قوانین بینالمللی، خبرنگاران غیرنظامی محسوب میشوند و باید در درگیریهای مسلحانه از حمایت ویژه برخوردار باشند. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داده است که این حمایتها همواره رعایت نمیشود و خبرنگاران، بهویژه در مناطق اشغالی و جنگزده، بیش از گذشته در معرض خطر قرار دارند.
دوربین یک خبرنگار شاید گلوله شلیک نکند، اما میتواند تصویری ثبت کند که میلیونها نفر آن را ببینند؛ تصویری که قادر است روایت رسمی یک دولت را به چالش بکشد، افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد و پرسشهای تازهای درباره آنچه در میدان رخ داده ایجاد کند. همین قدرت تصویر و روایت، سبب شده است که در برخی جنگها، خبرنگاران خود به یکی از اهداف مستقیم حملات تبدیل شوند.
از فلسطین و لبنان گرفته تا دیگر مناطق درگیر، نمونههای متعددی وجود دارد که خبرنگاران در حالی هدف قرار گرفتهاند که جلیقه مخصوص خبرنگاری بر تن داشته یا در حال انجام وظیفه حرفهای خود بودهاند. این رخدادها، تنها یک حادثه تلخ نیست؛ زنگ هشداری است درباره جایگاه حقیقت در جهان امروز.

صدایی که خاموش نمیشود
خبرنگاری، حرفه انتخاب آسایش نیست؛ انتخاب مسئولیت است. مسئولیتی که گاه با شببیداری، فشار روانی، حضور در بحرانها و حتی خطر مرگ همراه میشود. با این حال، هزاران خبرنگار در سراسر جهان همچنان دوربین و قلم خود را بر زمین نمیگذارند، زیرا باور دارند که حقیقت، اگر روایت نشود، بهتدریج از حافظه جامعه پاک خواهد شد.
شاید به همین دلیل است که در بسیاری از جنگهای معاصر، خبرنگاران نیز در کنار مردم عادی، امدادگران و نیروهای امدادی، قربانی خشونت شدهاند. آنها نه سلاحی در دست داشتهاند و نه در میدان نبرد میجنگیدند؛ تنها تلاش میکردند آنچه را دیدهاند، برای جهان روایت کنند.
این همان نقطهای است که خبرنگاری از یک حرفه فراتر میرود و به رسالتی تاریخی تبدیل میشود؛ رسالتی که گاهی بهای آن، جان انسانهایی است که حقیقت را بر سکوت ترجیح دادهاند؛ حقیقتی که در ادامه، نام بسیاری از خبرنگاران را نه فقط در صفحه حوادث، بلکه در فهرست شهدای راه اطلاعرسانی ثبت کرده است.

وقتی حقیقت را هدف میگیرند
جنگ، تنها جان انسانها را نمیگیرد؛ گاهی حقیقت، نخستین قربانی آن است. در چنین شرایطی، خبرنگار به یکی از مهمترین شاهدان میدان تبدیل میشود؛ کسی که با دوربین، قلم و میکروفن خود، آنچه را رخ داده ثبت میکند و اجازه نمیدهد روایت واقعی در میان هیاهوی تبلیغات و جنگ روانی گم شود. شاید به همین دلیل است که در سالهای اخیر، خبرنگاران نیز به اهداف مستقیم حملات تبدیل شدهاند؛ نه به دلیل آنکه سلاحی در دست داشته باشند، بلکه به این دلیل که روایتشان میتواند پرده از واقعیت بردارد.
حمله به خبرنگاران، صرفاً نقض حقوق یک صنف نیست؛ تعرض به یکی از اساسیترین اصول حقوق بینالملل و آزادی اطلاعرسانی است. بر اساس کنوانسیونهای بینالمللی، خبرنگاران غیرنظامی باید در درگیریهای مسلحانه مورد حمایت قرار گیرند، اما آنچه در سالهای اخیر، بهویژه در فلسطین، لبنان و حتی ایران رخ داده، نشان میدهد این اصول بارها نادیده گرفته شده است.
در جریان جنگ اخیر نیز، جمعی از فعالان رسانهای کشور در حالی که تنها وظیفه اطلاعرسانی و ثبت وقایع را بر عهده داشتند، جان خود را از دست دادند؛ شهدایی که نامشان در کنار دیگر شهدای جنگ ثبت شد، اما وجه تمایزشان آن بود که سلاحشان، دوربین و قلم بود.
از ساختمان شیشهای تا خط مقدم روایت
در میان شهدای رسانهای ایران، نام دو تن از کارکنان رسانه ملی بیش از دیگران به چشم میخورد؛ شهیده معصومه عظیمی و شهید نیما رجبپور که در پی حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به ساختمان شیشهای صداوسیما به شهادت رسیدند؛ حملهای که بار دیگر نشان داد رسانه نیز میتواند به هدف مستقیم جنگ تبدیل شود.
در کنار آنان، شهیده فرشته باقری از خبرگزاری دفاع مقدس و شهید احسان ذاکری، خبرنگار خبرگزاری ایکنا و خبرگزاری دفاع مقدس، نیز در شمار شهدای رسانه قرار گرفتند. همچنین سه تن از فعالان رسانهای وابسته به بسیج، شهید علی طهماسبی، شهید معین نظری و شهید رمضانعلی چوبداری، مسئول روابط عمومی سپاه امام حسن مجتبی (ع) استان البرز، در جریان این حملات جان خود را از دست دادند.
فهرست شهدای رسانهای به همین جا ختم نمیشود. شهید امیرحسین طاووسی، مدیر کانال «روشنا» و از چهرههای فعال جبهه فرهنگی انقلاب، و شهید محمدجواد الوندی از بنیاد رسانهای بیان نیز در این جنگ ترکیبی به شهادت رسیدند؛ افرادی که سالها در حوزه روایت، تولید محتوا و اطلاعرسانی فعالیت داشتند و سرانجام خود به بخشی از روایت این جنگ تبدیل شدند.
شهادت این فعالان رسانهای، تنها فقدان چند خبرنگار یا تولیدکننده محتوا نبود؛ بلکه یادآور این واقعیت بود که در جنگهای امروز، رسانه نیز بخشی از میدان نبرد است و راویان حقیقت نیز از تیررس حملات در امان نیستند.

رد گلوله بر جلیقه خبرنگاری
هدف قرار دادن خبرنگاران، سابقهای طولانی در عملکرد رژیم صهیونیستی دارد. سالها پیش از جنگ اخیر نیز دهها خبرنگار فلسطینی و بینالمللی هنگام انجام مأموریت حرفهای خود هدف تیراندازی یا حملات مستقیم قرار گرفته بودند.
یکی از شناختهشدهترین این چهرهها، یاسر مرتجی، خبرنگار و عکاس فلسطینی بود که در سال ۲۰۱۸ هنگام پوشش راهپیمایی بازگشت در مرز غزه، با وجود پوشیدن جلیقه مشخص خبرنگاری، هدف گلوله مستقیم نظامیان اسرائیلی قرار گرفت و ساعاتی بعد به شهادت رسید. شهادت او موجی از واکنشهای جهانی را در پی داشت و بسیاری از نهادهای حقوق بشری، ادعای غیرعمدی بودن این تیراندازی را رد کردند. پرونده یاسر مرتجی به یکی از نمونههای شاخص نقض امنیت خبرنگاران در مناطق اشغالی تبدیل شد.
چهار سال بعد، نام دیگری به این فهرست افزوده شد؛ شیرین ابوعاقله، خبرنگار باسابقه شبکه الجزیره که بیش از دو دهه روایتگر زندگی مردم فلسطین بود. او در اردیبهشت ۱۴۰۱ هنگام پوشش عملیات نظامیان اسرائیلی در شهر جنین، در حالی که جلیقه خبرنگاری بر تن داشت، از ناحیه سر هدف گلوله قرار گرفت و جان باخت.
شهادت ابوعاقله بازتاب گستردهای در جهان داشت. سازمانهای بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و بسیاری از رسانههای معتبر خواستار تحقیقات مستقل درباره این حادثه شدند. او برای بسیاری از مردم فلسطین تنها یک خبرنگار نبود؛ صدایی بود که سالها رنج اشغال و مقاومت را روایت کرده بود و به همین دلیل، شهادتش به نمادی از خطرهایی تبدیل شد که خبرنگاران در مناطق جنگی با آن روبهرو هستند.

خاموش کردن صداها؛ سیاستی تکرارشونده
فهرست خبرنگارانی که در حملات رژیم صهیونیستی جان خود را از دست دادهاند، تنها به این دو نام محدود نمیشود. علی شعیب، خبرنگار شبکه المنار، و فاطمه فتونی، خبرنگار شبکه المیادین، نیز از جمله فعالان رسانهای بودند که هنگام انجام وظیفه حرفهای خود هدف حملات قرار گرفتند.
آنها همچون بسیاری دیگر از خبرنگاران، نه در میدان نبرد بهعنوان نیروی نظامی، بلکه در جایگاه راویان وقایع حضور داشتند. با این حال، دوربین و میکروفنشان مانع از آن نشد که در فهرست اهداف حملات قرار گیرند.
در سالهای اخیر، دهها و بلکه صدها خبرنگار در جریان درگیریها کشته، زخمی یا بازداشت شدهاند؛ موضوعی که بارها با واکنش نهادهای بینالمللی مدافع آزادی مطبوعات همراه بوده است. بسیاری از گزارشهای حقوق بشری، تکرار این حوادث را زنگ خطری برای امنیت خبرنگاران در مناطق بحرانزده دانستهاند.

حقیقتی که با خون ماندگار شد
خبرنگاران، سلاح به دست نمیگیرند؛ اما آنچه ثبت میکنند، گاهی از هر سلاحی اثرگذارتر است. تصویر یک کودک زیر آوار، روایت مادری که خانهاش را از دست داده یا گزارشی از یک حمله، میتواند وجدان جهانی را بیدار کند و پرسشهایی را پیش روی افکار عمومی قرار دهد. شاید به همین دلیل است که در برخی جنگها، تلاش میشود پیش از خاموش کردن صدای قربانیان، صدای راویان خاموش شود.
۱۷ مرداد، روز خبرنگار، تنها فرصتی برای قدردانی از فعالان رسانه نیست؛ یادآوری مسئولیتی است که گاه تا مرز شهادت پیش میرود. از ساختمان شیشهای صداوسیما تا خیابانهای غزه، از جنین تا جنوب لبنان، نام خبرنگارانی بر صفحات تاریخ ثبت شده که حقیقت را روایت کردند و خود، بخشی از همان حقیقت شدند.
شاید بتوان دوربینی را شکست، میکروفنی را خاموش کرد یا خبرنگاری را از میان برداشت، اما روایت حقیقت، اگرچه گاهی با خون نوشته میشود، هرگز از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد. آنان که برای ثبت واقعیت جان خود را فدا کردند، امروز تنها شهدای یک حرفه نیستند؛ شاهدانی هستند که حتی پس از خاموش شدن صدایشان، روایتشان همچنان زنده است.



نظر شما